Showing posts with label SohrabSepehri. Show all posts
Showing posts with label SohrabSepehri. Show all posts

Thursday, 1 July 2010

ساده رنگ

me


آسمان، آبي‌تر،
آب آبي‌تر.

برگ‌ها مي‌ريزد.
مادرم صبحي مي‌گفت: موسم دلگيري است.
من به او گفتم: زندگاني سيبي است، گاز بايد زد با پوست.

آفتابي يكدست.
سارها آمده‌اند.
تازه لادن‌ها پيدا شده‌اند.
من اناري را، مي‌كنم دانه، به دل مي‌گويم:
خوب بود اين مردم، دانه‌هاي دلشان پيدا بود.
مي‌پرد در چشمم آب انار: اشك مي‌ريزم.
مادرم مي‌خندد.

S.S

Wednesday, 16 January 2008

كفش‌هايم كو؟


كفش‌هايم كو؟

چه كسي بود صدا زد: سهراب؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ

مادرم در خواب است

و منوچهر و پروانه، و شايد همه مردم شهر

شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه‌ها مي‌گذرد

و نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا مي‌روبد

بوي هجرت مي‌آيد

بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست


.صبح خواهد شد

و به اين كاسه آب

آسمان هجرت خواهد كرد


بايد امشب بروم


بايد امشب چمداني راكه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم

و به سمتي بروم

كه درختان حماسي پيداست

رو به آن وسعت بي‌واژه كه همواره مرا مي‌خواند

يك نفر باز صدا زد: سهراب

كفش‌هايم كو؟

About Me

Stats

Follow tjtajer on Twitter Skype Me™!
© Mohammad Tajer 2007 , Rooband.blogspot.com is not responsible for the content of external websites!

Rooband © 2008 Template by Dicas Blogger.

TOPO