Sunday, 5 December 2010

زمین ته نداره

Photo by: Sirius P!NK

زمین گرده عزیزم
ته نداره
هر کجاشم که بری
بازم جلوی هم سبز می شیم
فقط یه راه می مونه
که کلا بساطت رو جم کنی و بری یه کره دیگه
یا بری جایی که بهش می گن اون دنیا
اینجوری منم از شرّت راحت می شم
آه راستی...
خاطراتت رو بستم
یه چمدون بیشتر نشد
یادت نره با خودت ببری

مرض انسان گریزی

Photo by: ExcuseMySarcasm

دچار مرض انسان گریزی شده ام
فعلا حوصله هیچ موجودی تو شکل و شمایل انسان رو ندارم
حتی خودم

من مي خواهم برگردم

Photo by: diyosa

نازي
نازي مرد
آن همه دویدن و سراب
این همه درخشش و سیاه
تا كجا من اومدم
چطوري برگردم ؟
چه درازه سايه ام
چه كبود پاهام
من كجا خوابم برد ؟
يه چيزي دستم بود
كجا از دستم رفت ؟
من مي خواهم برگردم به كودكي
قول مي دهم كه از خونه پامو بيرون نذارم
سايه مو دنبال نكنم
تلخ تلخم، مثل يك خارك سبز
سردمه و مي دونم هيچ زماني ديگه خرما نمي شم
چه غريبم روي اين خوشه سرخ
من مي خوام برگردم به كودكي
نمي شه !! نمي شه !! نمي شه !! نمي شه !!نمي شه
كفش برگشت برامون كوچيكه
پابرهنه نمي شه برگردم ؟
پل برگشت توان وزن ما را نداره
برگشتن ممكن نيست براي گذشتن از ناممكن، كی يو بايد ببينيم؟
رويا رو، رويا رو، رويا رو، رويا رو
رويا را كجا زيارت بكنم ؟در عالم خواب
خواب به چشمام نمي آد
بشمار، تا سي بشمار ... يك و دو
يك و دو
سه و چهار
پنج و شش
هفت و هشت
نه و ده
...

مرحوم حسین پناهی

صدمین نوشته

Photo by: Fussel

من از زیر این درخت از خودم به خودم می نویسم
ممنون که گاه و بیگاه، با بهونه یا بی بهونه به اینجا سر می زنید
مرسی که دلتنگی ها و درد دل هامو تحمل می کنید
به مناسبت صدمین نوشته من در روبند در مدت نه چندان کوتاه سه ساله


معمولی بودنم آرزوست

Photo by: Pete Barr-Watson

معمولی بودم. روزهای معمولی ایی داشتم؛ علاقه های معمولی، کار معمولی، سرگرمی معمولی، ناراحتی های معمولی، دوست های معمولی. مثل انبوهی از آدم های معمولی بودم که از صبح زود بیدار شدن گله می کردم، غر می زدم که کاش فردا تعطیل بود. مثل انبوهی از آدم های معمولی بودم که دوست های معمولی داشت که با آنها کافه های معمولی می رفت، فیلم های معمولی می دید، در خیابان های معمولی شهر قدم می زد. مثل انبوهی از آدم های معمولی ایی که دلتنگی های معمولی داشت، دلخوری های معمولی، قهر و آشتی های معمولی. کتاب های معمولی می خواندم. موزیک های معمو لی گوش می دادم. خبرهای معمولی می خواندم. خلاصه روزهایی بود که خیلی معمولی بود
از یک جایی، از یک جایی که نمی دانم کجا بود دقیقا، تمام معمولی های زندگی ام را از دست دادم. همه چیز غیر معمول شد؛ کارم، علایقم، دلتنگی هایم، دلخوشی هایم. دوست های معمولی ام را یک جایی، جا گذاشتم. دور شدم. دیگر نشد به کافه ای بروم که معمولی باشد برایم. دیگر خیابانی در شهر نماند که معمولی باشد برای قدم زدن. دیگر خبرهای معمولی نشد که بخوانم. نشد که معمولی قهر و آشتی کنم. فیلم معمولی نتوانستم که ببینم. قهر هایم دیگر معمولی نشد که بشود، آشتی هایم نیز
گاهی فکر می کنم زندگی ام زیر و رو شده، از عهده سامان دادن به این همه نا به سامانی بر نمی آیم، فکر می کنم دنیایم به آخر رسیده، چیزی نمانده، چیزی ندارم…اما خوب که فکر می کنم می بینم فقط یک چیز از زندگی ام حذف شده: معمولی بودن

نوشته ای از وبلاگ پلان اول 01/12/2010

Saturday, 4 December 2010

دوباره می رویَم

Photo by: John Petrick

دل که می پوسد
بوی تندش اشک را جاری می کند
آن قدر جاری می کند تا تهی می شودو جایش دلی نو می روید
دلی با وسعتی خالی، آماده پر شدن از تازه ها

Friday, 3 December 2010

وقتی برف می بارد


وقتی برف می بارد
کودکیم قلمبه می کند
دلتنگی هایم را کودکانه آدم برفی می کنم
بزرگ و زیبا که شد، تنها رهایش می کنم
منتظر می مانم
تا هر روز و هر ثانیه ذره ذره اش آب شود
گویی 'دلتنگ نشدن' را تمرین می کنم

About Me

Stats

Follow tjtajer on Twitter Skype Me™!
© Mohammad Tajer 2007 , Rooband.blogspot.com is not responsible for the content of external websites!

Rooband © 2008 Template by Dicas Blogger.

TOPO